تبليغات

معرفی کتاب
ساخت وتحلیل پرسش نامه
یل گیلهام
ترجمه: دکتر مهناز مهرابی زاده ، سودابه بساک نژاد
عدد در زبان عربی
دکتر غلامرضا کریمی فرد
انتشارات دانشگاه شهید چمران
نگاه دیگران
من هفته نامه «شهروند فردا» را خواهم خواند
احمد پورنجاتی
سرمقاله روزنامه کارگزاران

بهره برداری احمدی نژاد از شرایط پس از کردان
احمد زید آبادی - بی بی سی فارسی
خاتمی بین‌المحذورین
سعید حجاریان
عقلای قوم
غلامحسین کرباسچی
روزنامه کارگزاران
 
کد خبر: 893 تاریخ: 25 مرداد 87 ساعت ارسال: 2:44 AM
دکتر مسعود صفایی مقدم
استاد دانشگاه شهید چمران
سخنرانی سیدمحمود دعایی مدیرمسوول روزنامه اطلاعات که از سال 59 تاکنون این مسوولیت را برعهده دارد در روز خبرنگار و در برابر 300  خبرنگار و روزنامه نگاری که به دعوت محمود احمدی نژاد به ساختمان قدیم مجلس آمده بودند تا روز خبرنگار را پاس دارند برای ما دانشگاهیان هم مایه مسرت بود و هم شرمساری.
محور اصلی سخنرانی دعایی مطبوعات و روزگار دشوار روزنامه نگاری در ایران نبود بلکه مسئله بازنشستگی استادان دانشگاهها و محروم کردن کشور و مردم از خدماتی بود که این استادان می توانستند به آنان ارزانی دارند، و این که گویی این داستان ادامه دارد و عنقریب نیز قرار است 30 استاد سرشناس و با تجربه دانشگاه های کشور بازنشسته گردند.
سخنرانی دعایی از حد یک اطلاع رسانی- آنگونه که احمدی نژاد توصیف کرد- البته فراتر رفته و بواقع هشداری جدی به رئیس جمهور بود. اما آنچه مایه مسرت بود این که یک روحانی از حق حرفه ای روزنامه نگاری و بیان مشکلات عدیده ای که در حیطه مسئولیت خود دارد می گذرد و وقت خود و همه احساس و دلنگرانی خود را  تقدیم دانشگاهیان کرده و به دفاع از ساحت آنان می پردازد. 
آنچه باعث شرمساری است این که دانشگاهیان خود در دیدارهایی که با احمدی نژاد یا رهبر انقلاب داشته اند به این موضوع نپرداختند، هر چند مسئله در واقع منحصرا به دانشگاهیان اختصاص ندارد بلکه موضوعی است عمومی که به منافع ملی و مصالح نظام مرتبط است.

دعایی در ابتدا سخنان گذشته احمدی نژاد را به او یادآور شد و خطاب به او گفت؛ "مگر شما نبودید که گفتید استاد بازنشستگی ندارد؟ متاسفانه اخباری وجود دارد حاکی از اینکه 30 استاد باتجربه دانشگاه در حال بازنشستگی هستند یا بازنشسته شده اند که من نسبت به آن هشدار می دهم و خطاب به شما آقای احمدی نژاد می گویم این کار را نکنید چرا که به صلاح نیست دانشگاه ها از وجود استادان باتجربه خالی شود؛ آقای احمدی نژاد، برادر عزیزم، آیا می دانید در حوزه های علمیه هیچ وقت بازنشستگی نداریم و هرچقدر بر سن و تجربه علما افزوده می شود به همان میزان بر قدر و منزلت آنان نیز افزوده می شود چرا که حوزه معتقد است چنین علمایی سرمایه های حوزه هستند و هرچقدر پربارتر شوند کارایی بیشتری دارند و کبر سن درباره آنان معنایی ندارد."

 او سپس از قول عمید زنجانی رئیس سابق دانشگاه تهران گفت آقای عمید به ایشان گفته است "اگر سال قبل تر هم با بازنشستگی تعدادی از استادان دانشگاه تهران موافقت کردم اکنون پشیمانم چرا که در آن ماجرا فریب خوردم." دعایی بار دیگر احمدی نژاد را مورد خطاب قرار داد و گفت؛ "وقتی آقای عمید زنجانی این چنین از خسران خالی شدن دانشگاه ها از وجود استادان باتجربه می گوید چرا ما باز می خواهیم آن راه را ادامه دهیم، نکنیم این کار را که به صلاح نیست. آقای دکتر شما رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی هستید، می توانید در آنجا کاری کنید که چنین اتفاقاتی نیفتد و این سرمایه ها همچنان در خدمت دانشگاه باقی بمانند."

دعایی سپس به سوابق و تجارب برخی از این استادان چون دکتر گرجی، شفیعی کدکنی، دینانی و... اشاره کرد و آنان را از سرمایه های گرانبهای علمی کشور دانست که هنوز هم تمایل دارند در خدمت کشور باقی بمانند و اکنون به رغم میل باطنی شان حکم بازنشستگی برایشان صادر می شود. دعایی همچنین از وقایعی گفت که در نتیجه آن تعدادی از استادان با تجربه به ناچار از کشور هجرت کرده اند.

وی در پایان گفت؛ آقای رئیس جمهور از شما می خواهم به این روند پایان دهید. وقتی احمدی نژاد پشت تریبون قرار گرفت در واکنش به سخنان دعایی گفت؛ همچنان به سخن خودم درباره اینکه استاد بازنشستگی ندارد معتقدم از این رو تلاش کرده ام تا چنین اتفاقی نیفتد. احمدی نژاد گفت؛ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به بچه ها گفته ام بگردند و قانونی یا بندی را بیاورند که بر مبنای آن امکان استفاده از استادان میسر باشد. وی گفت؛ مثلاً سن بازنشستگی را از 65 به 70 سال افزایش داده ایم.

تحلیل روند بازنشسته کردن اساتید دانشگاه، که باید پذیرفت از دستاوردهای دولت نهم است و تنش های زیادی را در جامعه ایجاد کرد، نشان می دهد موضوع آنگونه که وانمود می شود آنقدرها هم روندی طبیعی، معمولی و ساده نبوده است. اظهارات رئیس سابق دانشگاه تهران نیز که گفته است در این ماجرا فریب خورده است تا حدی موید همین معنا است. ولی در هر حال چنانچه این روند را محصول یک تصمیم عقلانی و قابل دفاع بدانیم باید بتوانیم برای آن دلائل و مبانی نظری محکمه پسندی ارائه دهیم.
البته ممکن است بگوییم بازنشسته کردن اساتید را باید رفتاری سیاسی دانست و لذا باید بر حسب منطق سیاسی آن را ارزیابی نمود. باید توجه داشت که حتی در این صورت نیز از یافتن دلائل معتبر و مفروضات معقول گریزی نیست مگر آنکه این رفتار را یک سره نامعقول و تصمیمی از روی صدفه و یا از روی هوسی زودگذر بدانیم، یا سیاست ورزی را به طور کلی بی نیاز از اصول متقن و معقول بدانیم.
البته در جوامع سیاست زده معمولا فراوانی رفتارها و تصمیماتی که با نگاه سیاسی و آنهم سلیقه سیاسی غیر "اصولگرایانه" اتخاذ می شوند زیاد است، و متاسفانه مملکت ما را نیز می توان تا حدودی واجد چنین خصوصیتی دانست.  و این در حالی است که لااقل برخی از این موارد آشکارا ماهیتی غیر سیاسی دارند به این معنا که تصمیم گیری در باره آنها ارتباط منطقی با هیچ گرایش سیاسی ندارد، البته به شرطی که هر کدام از گرایش ها خود را متعهد به خیرخواهی و عقلانیت بدانند.

موضوع بازنشستگی اساتید دانشگاهها و روندی که در آن باره در جریان است از جمله این موارد است. آیا این تصمیم حاصل ارزیابی های معقول و قابل دفاع بوده، یا محصول حاکمیت نگاه سیاسی ویژه ای است که دولت نهم دارد، یا اساسا یک اقدام شتابزده بوده که مسئولانی که اقدام به انجام آن کرده اند همانند بسیاری دیگر از اقدامات علیرغم آن که پی به نادرستی آن برده اند عدول از آن را بر نمی تابند.
هر کدام از این موارد که مسئول تبیین این روند باشد در اصل ماجرا که این روند آثار زیانبار گسترده و عمیق دارد تاثیری ندارد. همین است که باعث شده افرادی مانند آقای دعایی به این شکل اظهار نگرانی کرده و به آقای احمدی نژاد هشدار بدهند و ایشان نیز صراحتا اعتراف کند که با این کار - که از شاه بیت های تصمیمات وزیر علوم منتصب ایشان است- موافق نیست و به گفته خود به بچه ها گفته است که راهی برای به اصطلاح برون رفت از این مشکل پیدا کنند.

به نظر می رسد برای داشتن تحلیلی از این اقدام وزارت علوم شایسته است که ابتدائا ساحت این وزارتخانه را از اتخاذ تصمیمات شتابزده، بی هدف و نا معقول مبرا بدانیم. حال اگر بنا را بر این بگذاریم که این تصمیم وزارت علوم تصمیمی از روی اگاهی و بصیرت بوده لاجرم باید آن را مبتنی بر مفروضاتی بدانیم که هم بر اساس منطق و عقلانیت بوده و هم در جهت مصلحت مردم و نظام جمهوری اسلامی. اما آنچه از دل این تصمیم و اقدام به عنوان پیش فرض قابل استنباط است نه یک سلسله گزاره های معقول و قابل دفاع، بلکه فرضیاتی از قبیل موارد زیر است:

1- سنوات خدمتی سی ساله یا سن 65 سالگی حد نهایی مرحله ای است که ذهن آدمی قابلیت علمی آموزشی و تحقیقاتی دارد و پس از آن ذهن و فکر مستعد فراگیری و آموزش نیست.

2- کارکردهای علمی آدمی همانند دیگر فعالیت هایی است که در بخش های خدماتی یا تولیدی انجام می شود. به عبارت دیگر حوزه مهارت و مهارت آموزی همانند حوزه دانش و دانش آموزی است. همانگونه که جوانان با دیدن دوره های آموزشی کوتاهی می توانند تقریبا همان مهارت های کاری که افراد با سوابق کاری بالا دارند پیدا کنند به همان شکل نیز در حوزه دانش و معرفت می توان عمل کرد.

روشن است که تقریبا همه شواهد علمی و تجربی بطلان این فرضیات را نشان می دهد. علاوه بر آن، در گذشته و حال در حوزه های علمیه که در واقع مراکز علمی و تحقیقاتی اسلامی ما هستند عکس این رویکرد در جریان بوده است. علمای ما هر چه مسن تر می شوند به دلیل این که این افزایش سن همراه است با افزایش تجربه علمی، مولدتر و محترم تر می شوند. برخی از مناصب از جمله مرجعیت همواره مناسب افراد مسن دانسته شده است.
حال چگونه است که در تقابل با همه شواهد در دانشگاهها رویکرد دیگری اتخاذ می شود. همین مسائل است که باعث می شود این شائبه بوجود بیاید که انگیزه این اقدامات اساسا سیاسی است. نکته در این است که همانطور که گفته شد حتی چنانچه انگیزه های سیاسی را هم مبنای تصمیم گیری ها قرار دهیم باز هم نمی توانیم تصمیمات دولت نهم در خصوص بازنشستگی اجباری استادان دانشگاهها را در جهت حتی اهداف سیاسی اعلام شده آنان بدانیم. همانند همه جریان های سیاسی انتظار می رود که جریان سیاسی حاکم نیز به منظور حفظ و گسترش قدرت سیاسی خود در اندیشه رشد و توسعه علمی و اقتصادی  جامعه باشد.

تحقق این هدف در گرو استفاده از انسانهای فرهیخته ای است که سالهای سال با تحمل زحمات زیاد به درجات بالای علمی نائل شده اند. چگونه ممکن است که با محروم کردن جامعه از خدمات علمی چنین افرادی بتوان به اهداف توسعه ای که دولت و نظام برای خود ترسیم کرده است رسید!  
بنابراین صرف نظر از هر انگیزه سیاسی، ضروری است که به فوریت با اتخاذ تدابیری بخشنامه های موجود اصلاح شده تا بتوان از دانش و تجربه استادانی که به هر حال بازنشسته شده یا می شوند در مقاطع مختلف استفاده شود و این بهره گیری به هیچ حدی الا به حد توانایی استادان محدود نشود.

آقای احمدی نژاد اظهار کرده اند که خود نیز بر این اعتقادند که استاد بازنشستگی ندارد و همچنین اضافه کرده اند که در جهت رفع مشکل بازنشستگی استادان سن بازنشستگی را از 65 به 70 افزایش داده اند. در هر صورت حساسیت پیش آمده را باید به فال نیک گرفت و از دیدگاه جدید مسئولان استقبال کرد و در جهت رفع مشکل همکاری کرد. البته باید افزود که بر حسب مقررات قبلی نیز سن بازنشستگی از سن 65 تا 70 سالگی بوده و اشتغال به کار اساتیدی که در سن 70 سالگی بوده و هستند بر اساس همان مقررات بوده و لذا نمی توان آن را از اقدامات دولت نهم به حساب آورد.

حتی اضافه بر آن بر اساس قوانین و آیین نامه هایی که تا قبل از این مبنای عمل بوده است با تصویب هیات دولت اساتید بالای 70 سال هم می توانند کماکان به کار خود ادامه دهند. اما در دوران حاکمیت دولت اصلاحات برخی از دانشگاههای کشور با استفاده از قانون مصوب مجلس در جهت استقلال بخشی به دانشگاهها و اختیاراتی که هیات امنای دانشگاهها پیدا کردند با بکارگیری تجارب دانشگاههای بزرگ خارجی و با تصویب هیات امنای خود اقدام به تدوین مکانیسم هایی برای استفاده از استادان بازنشسته خود کردند.

شایسته است حال که زمزمه اصلاح در روند جاری به گوش می رسد به این سوابق رجوع شود و برای یک بار هم که شده تجارب گذشته به کار گرفته شود. یکی از این دانشگاهها دانشگاه شهید چمران اهواز بود که با بررسیهای زیادی که انجام داد نهایتا به تدوین طرحی با عنوان "استاد معین"، که در دانشگاههای معتبر خارج نیز با تفاوت هایی با نام emeritus professor رایج است، پرداخت و به تصویب هیات امنای خود رساند.

این طرح  که البته شامل اعضای هیات علمی با درجه استاد تمام می شود می تواند تا حد زیادی هم شئونات استادان را رعایت کند و هم نیازمندی های علمی دانشگاهها را پاسخگو باشد. این طرح و طرحهایی از این قبیل که احتمالا در دیگر دانشگاهها هم مصوب بوده است با ابلاغیه وزیر علوم دولت نهم مبنی بر ممنوعیت بکارگیری هیات علمی بازنشسته در حد بیش از 10 واحد درسی، و آنهم موردی و با مجوز وزیر، از صحنه عمل حذف شدند.

انتظار می رود در فضای جدید پیش آمده و با توجه به نصایح و هشدارهای خیرخواهان، مسئولان وزارت علوم دست به اصلاح ضوابط ابلاغی به دانشگاهها زده و از خسارت های بیشتر به دانشگاهها و ایجاد موانع بیشتر برای توسعه علمی جلوگیری کنند.    


 
اخبار ویژه
کردان قربانی محصولی
وزیر کشور یا رییس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد!؟
پر بيننده ترين مطالب

یادداشت ها و مقالات
از چین هم عقب افتاده ایم...
دکتر ابراهیم حاجی دولو، استاد دانشگاه شهید چمران اهواز
دانشگاه شهید چمران اهواز، زمان و زحمات برباد رفته
دکتر حسن دادخواه ، دانشیار دانشگاه
دیگر برای آینده باید فکری کرد
دکتر ولی الله شجاع پوریان *
غریبه در خانه؛ صاحبخانه ی اجاره نشین
دکتر حسن دادخواه
دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز
بومی گزینی یا انحصار گرایی در کنکور
دکتر ابراهیم حاجی دولو
استادیار دانشگاه شهید چمران اهواز
مشت نمونه خروار
دکتر ولی الله شجاع پوریان
مصاحبه و گزارش
خاتمی به مردم دروغ نمی گفت
سخنرانی مهندس لطف الله میثمی در اهواز
پایه های دموکراسی بر درآمدهای خصوصی
سخنرانی دكتر حميد كهرام در اهواز