تبليغات

معرفی کتاب
ساخت وتحلیل پرسش نامه
یل گیلهام
ترجمه: دکتر مهناز مهرابی زاده ، سودابه بساک نژاد
عدد در زبان عربی
دکتر غلامرضا کریمی فرد
انتشارات دانشگاه شهید چمران
نگاه دیگران
من هفته نامه «شهروند فردا» را خواهم خواند
احمد پورنجاتی
سرمقاله روزنامه کارگزاران

بهره برداری احمدی نژاد از شرایط پس از کردان
احمد زید آبادی - بی بی سی فارسی
خاتمی بین‌المحذورین
سعید حجاریان
عقلای قوم
غلامحسین کرباسچی
روزنامه کارگزاران
 
کد خبر: 387 تاریخ: 20 خرداد 87 ساعت ارسال: 10:29 AM
آیا اگر فرد و جریانی در به ثمر رساندن انقلاب، جنگ 8 ساله، و... هیچ حرکت قابل قبول ارائه نداده، اما ناگه مدعی همه چیز شود و در پس الفاظ انقلابی پنهان شده و لباس بلند تئوری پردازی انقلاب به تن کند ، نباید اعتراضی کرد؟
یکم. آقای حجت الاسلام محتشمی پور اخیراً در تبیین «فرقه ی مصباحیه» به موارد جالبی اشاره کرده است. او گفته «آقای مصباح یک ذره به تفکر امام ایمان نداشته» و اعلام کرده «فرقه مصباحیه به دنبال ریشه کن کردن افکار امام است» و در ادامه «تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام»، ندانسته است.

وی در ادامه به گذشته حجت الاسلام مصباح یزدی اشاره می کند و می گوید: جریان مصباحیه حتی یک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعیه دار آن شده است و در پایگاه های بسیج حضور می یابد. مصباح یزدی هیچ مسئولیتی در دوران امام نداشت و امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلامیه هایی که علما و روحانیون قم و شهرستان ها امضا کرده اند حتی یک امضا از این آقا دیده نمی شود و چه شد این افراد اینگونه انقلابی شدند؟ شمایی که یک عمر خون به دل امام کردید، شما متحجران و شما مقدس نماها که وقتی دیدید امام سر بر زمین گذاشت برخاستید...آیا اینان همان مسلمانان بعد از فتح مکه نیستند که آمدند و خاندان پیامبر را خانه نشین کردند؟ آیا مثل اینان مثل خوارج نیست که تفکر همه را به غیر از تفکر خود تکفیر می کنند و امروز شخصیت های انقلاب توسط همین افراد تکفیر می شوند.

دوم.امروز هر فرد و گروهی که طرفدار انقلاب ، نظام جمهوری اسلامی و معتقد واقعی به افکار امام و رهبری باشد و از اطلاع بر تاریخ این سرزمین پرافتخار هم بی بهره نباشد؛ و در عین حال به اسلام و جاودانگی، کمال آن و هم آرمانهای انقلاب و اندیشه امام باور داشته باشد و از مردم دوستی و ملیت بویی برده باشد ؛ نیم نگاهی هم به خطرات خطیر و تهدیدها و فرصت ها داشته باشد ؛ نمی تواند خطر تحجر یا سکولاریسم پنهان را نادیده بگیرد.

انقلاب اسلامی حاصل خواست جمعی ملت ایران و برآمده از اندیشه جریان اندیشه گی امام (قدس)  و مبارزه پیگیر گروهی از شاگردان امام و طلاب و دانشجویان مقلد ایشان بود که تا سالهای  1354 اقلیتی کم شمار در حوزه و دانشگاه به حساب می آمدند و هماره در فشار و مضایقه همه جانبه شاه و ساواک و جریان متحجر قرار داشتند .

مبارزان پرسابقه و دیرپای انقلاب و همراهان امام در آن زمانها کاملا معلوم هستند ، همان طور که مخالفان انقلاب و نهضت امام از سکولارها و لائیک ها تا عناصر وابسته به جریانهای متحجر درمجامع روحانی یا وابسته به انها  نیز کاملا مشخص هستند .

سوم. پس از پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن جریان انقلابی ، گروهی از متحجران که طالب امتیازات خاص بودند و دلشان برای مواهب  اقتدار سیاسی و اقتصادی و امتیازات خاص لک زده بود و از طرفی به خاطر حساسیت جریانهای انقلابی و نیز شخص امام ، و به خاطر افکار و سوابق مشعشعشان، راهیابی به قدرت و دستیابی به امکانات گوناگون و برخورداری از مواهب آن در حکم محال بود ، با برنامه ریزی گسترده و پیگیری فشرده ضمن شناسایی خلاء ها و روزنه های ورود به مجموعه انقلابیون و دستیابی شان به حوزه های تصمیم گیری و تاثیرگذاری ، اندک اندک و خزنده چنان کردند که بسیاری از انقلابیون واقعی و دلسوزان امام و رهبری و مردم، به بهانه هایی از حیز انتفاع خارج شدند و ترور فیزیکی یا حیثیتی شدند و یا به دلایل گوناگون به عزلت خود خواسته ، اما اجباری به حاشیه رفتند یا رانده شدند .

و از طرفی جریان متحجران فرصت طلب با بهره گیری از غفلت انقلابیون مردم و حضور نیروهای اصیل در دفاع مقدس و عرصه های پرخطر و خطیر انقلاب ، با برنامه ریزی ضمن کادر سازی  وسیع و حمایت جدی از نیروهای تربیت شده ی خود و نفوذشان به درون حوزه قدرت سیاسی ، اقدام به عضو گیری از میان مجموعه متولیان و مدیران کردند و در مدت زمانی خاص توانستند ، نفرات بسیاری از همفکران و شاگردانشان را در حوزه هایی از مدیریت کشور وارد کنند و با فرصت شناسی  و بهره گیری از خلاء ها و کاستی ها و مشکلات متفاوت  ، به سرعت به پر کردن نقطه های خالی و خلاء پرداختند .

چهارم. تندروی ها و افراط و تفریط گروهها و عناصری از دو جناح عمده کشور ، وجود و افزایش خلاء های تئوریک و غفلت انقلابیون از کارهای فکری و فرهنگی و تولید اندیشه در زمانه ضرورت ، و از سویی اقدامات و مواضع ناشیانه و جاهلانه و... گروههای خاصی از جناح چپ که اینک به جماعت اصلاح طلب موسوم شده اند ، در قدرت گرفتن زود هنگام گروه متحجران  سهمی انکار ناشدنی دارد .

فراموش نکنیم که جریان موسوم به اصلاح طلب  پس از آنکه در جریان انتخابات دوم خرداد 76  درکمال ناباوری و تمام شگفتی  به پیروزی رسیدند  ،  به جهت 1-  فقر تئوریک  2-  نفوذ افراد و گروههایی با مواضع ناشناخته و مشکوک بین آنها ،3- تکثر عجیب و وجود انگیزه ها ،علایق ، باورها و خواستگاهها و اهداف و مقاصد متضاد در میان انها ،4- افراط و تندروی بسیاری از آنان  و اقدامات رادیکال برخی افراد 5- سخنان جاهلانه برخی از انان که دچارذوق زدگی  شده بودند ، 5 - برنامه مدون و علمی کارشناسانه شده ای برای اداره کشور نداشتند و از طرفی با فشار مردم برای حل مشکلاتشان مواجه بودند ، اما آنان در یک اقدام خیانتبار سعی کردند از طریق غول نشان دادن جریان مقابل ، و جود وحضور بی خاصیت خودشان را درقدرت  توجیه کنند .

برای رسیدن به چنین مقصد و مقصودی  افرادی از میان جریان متحجر  که اقدامات و سخنانشان می توانست  نوعی ترس و تنفر در میان مردم ایجاد کند ، گو انکه از نگاه سازمانی جز جناح موسوم به راست محسوب نمی شدند ، اما از سوی  طراحان نقشه کش ها و تئوری پردازها ی جریان چپ ، به پیشانی این افراد  تابلو جریان راست زده شده و هر روز سخنان و اقدامات این افراد در رسانه ها مطرح و آنقدر ادامه یافت و بزرگنمایی شد  که این افراد که روزی در شمار  ضد انقلاب به حساب می آمدند  و در مقابل انقلابیون صف ارای کرده بودند ، اندک اندک با تبلیغات  اصلح طلبان،  لباس تئوری پردازی انقلاب پوشیدند و در این زمان با یک برنامه منظم و استفاده از بلاهت گروهی از اصلح طلبان و غفلت و تحلیل ناشیانه شاخص های جریان راست، شرایط برای حضور اینان در نوک هرم قدرت سیاسی آماده شد و شد انچه شد .

پنجم. بله، روزگاری که آقای مصباح یزدی در خطبه های پیش از نماز جمعه ی تهران، اظهاراتی علیه اصلاح طلبان به زبان آورد، وی کم کم تبدیل به تیتر نخست رسانه های اصلاح طلب شد. این رسانه ها، در اقدامی خیانتبار اظهارات این شخص را که هیچ تناسبی با اصولگرایی ندارد، تیتر کردند و با برنامه ریزی مشخص، وی را تبدیل به غول و نماد جریان اصولگرایی کردند، حال آنکه هر ناظری با نگاهی ساده به اتفاقات روزمره سیاست و موضع گیری های جریان اصولگرا، متوجه فاصله عمیق تفکرات این جریان با شخص مصباح یزدی خواهند شد.

این جریان های متحجر که داعیه غیر مردمی دارند، یا از «اصولگرایی خاص» سخن می گویند و در جامه خودی نمایش می آرایند، خود را تنها نماینده حقیقی مطالبات جامعه می دانند، طی سال های، اخیر تلخ و تندترین رویارویی ها را با بیانات روشن امام (ره) صورت داده اند.از این امر چه می توان فهمید؟این رویارویی ها نشانه چیست؟آنها احتمال، افشای گذشته خویش را بالا می بینند و لذا ناخرسندند.بر این پایه،نباید در همه ادعاهای فربه و فخیم آنها تردید کرد؟

ششم. به گواه آقای محتشمی پور و سایر سابقون انقلاب، حجت الاسلام مصباح یزدی، فردی است که پیش از انقلاب اسلامی نقشی - حتی به اندازه ی امضا پای یک اعلامیه - در پیروزی آن نداشته و بنا به گفته ی آقای کروبی، «وقتی از آقای مصباح یزدی خواستیم پای اعلامیه را امضا کنیم، ایشان پاسخ دادند که حاج آقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید گوش کنیم»!

آقای مصباح پس از پیروزی انقلاب و آغاز جنگ، کمتر دیده شد و حتی بنا به گفته ی سایر چهره های شناخته شده کشور، یکبار هم در جبهه های جنگ دیده نشد، اما پس از فوت حضرت امام (ره) و در گذر زمان، ناگهان با شعبده آشفتن ، تبدیل به یک انقلابی دوآتشه و نظریه پرداز انقلابی و سرسخت شد و با تشکیل گردان های عاشورا و شهادت، از یاران  مخلص دوران جنگ شد!

هفتم. پس از ابراز نظرهایی چنین افشاگرانه،  برخی جریان ها و رسانه های تندخو، ضربه های بی آهنگ و عتاب و طعن های ناموزون خود را شتاب بیشتری داده و صدالبته باز هم خواهند داد.جریانها و کسانی که شبروانه برنامه روشن کردن فرقه ی مصباحیه را در صدر اولویت های خود قرار داده اند و طعمه طعام رنگینی برای خوان دشمنی و دشنام خود یافته اند، ترس و هراس خویش بیشتر عیان می کنند و لجوجانه حجاب چشم های واقع بین می شوند.

اما خطاب به این دوستان می گویم، آیا بهتر نیست آنها به جای آن که از افشاگری گذشته ی این جریان، نگران و خشمگین باشند و از عملی شدن تجربه ای نو از مدیریت اصولگرایان نواندیش واهمه کنند، از مردم مشتاق به فکر و اندیشه پویا و مخالف تحجر آزرده خاطر و دل شکسته باشند؟

هشتم. از سوی دیگر، طی این سالها، هر گاه شخصی با تکیه بر مستندات و گواه انقلابیون، به سوابق ایشان اشاره ای می داشت، فریاد طرفداران این جریان به آسمان می رفت. این افراد با استناد به اظهارات مقام معظم رهبری در مورد شخصیت علمی آقای مصباح یزدی (و نه سیاسی) سعی می کردند، گذشته وی را، در میان حمایت های 10 سال پیش رهبر انقلاب تطهیر و او را از اتهامات متعدد تبرئه کنند.

شخصیت علمی جناب مصباح محترم! - البته در علوم فلسفه -  اما در این بین، بد نیست اشاره کنیم که جریان مصباح یزدی در توجیه حملات بی سابقه به آقای هاشمی با وجود اظهارات حمایت گرایانه ی امام (ره) و رهبر انقلاب از ایشان، می گویند: به گفته ی امام (ره)، شرایط حال، ملاک است.

خب، این توجیه را قابل قبول می دانیم، اما براساس همین اظهار نظر آقایان، فرمایشات رهبری در تمجید از  آقای مصباح یزدی مربوط به 10 سال پیش بوده و طی این سال ها، جناب مصباح هیچ دیدار رسمی با رهبر انقلاب نداشته و ایشان نیز، اظهار نظری در مورد شخصیت آقای مصباح نکرده اند.

پس چگونه است که طرفداران  تندخوی این جریان، با استناد به یک اظهار نظر 10 سال پیش رهبر انقلاب آن هم در مورد شخصیت علمی ایشان، وی را مستحق هیچ گونه نقد سیاسی و فاش گویی نمی دانند، اما آنگه که خود به سبک کینه های «بدریه وحنینیه» ، «رهبر حملات به پایه‌ها و شالوده‌های انقلاب» می شوند، مدعی می شوند، «ملاک ارزیابی فرد، شرایط حال انان است»  

در حالی که، این بخش از سخنان امام راحل، مربوط به بند4وآخر وصیتنامه ایشان و مرتبط با دغلبازانی است که خود را به امام نزدیک کرده بودند وخیلی زود، از در مخالفت برآمدند، نه مربوط به مبارزان یاران انقلاب.

با این اوصاف، نباید به گذشته ی این جماعت نگاهی انداخت؟ آیا اگر فرد و جریانی در به ثمر رساندن انقلاب، جنگ 8 ساله، و... هیچ حرکت قابل قبول ارائه نداده، اما ناگه مدعی همه چیز شود و در پس الفاظ انقلابی پنهان شده و لباس بلند تئوری پردازی انقلاب به تن کند ، نباید اعتراضی کرد؟ آیا باید اجازه داد به ادعای خود در مورد انقلاب، هر روزه وسعت بخشند؟

نهم. از سوی دیگر آنچه بیش از هر چیز، طرفداران و هواخواهان نظامی جمهوری اسلامی را می آزارد، سوء استفاده ی این جریان در جهت منافع خویش از اظهارات رهبری انقلاب است. آیا این بزرگترین ظلم به شخصیت حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) نیست که برای تطهیر جریان خود، از نام ایشان مایه بگذارید؟ چرا برای رسیدن به اهداف سیاسی و بندبازی های خود، نام رهبری انقلاب را وسط می کشید؟ شما می دانید که رهبری برای حفظ انسجام گروه های سیاسی، وارد چنین مهلکه ای نمی شوند، پس چرا از مظلومیت ایشان سوء استفاده می کنید؟ نه،  این انصاف نیست!

آیا بهتر نیست که دوستان اهل تکلیف و برخی برادران محترمی که از سر خیرخواهی سر در لاک خویش فرو برده اند،به جای سکوت و فراموشی مصلحتی، به مقابله با جریانی بپردازند که به سادگی آب خوردن، از شخصیت و نام رهبر انقلاب برای تطهیر جریان خود استفاده می کند؟

نگارنده ضمن احترام و ارج گذاردن به تک تک دوستان و همفکران توجه آنها رابه حساسیت وضع موجود و حیاتی بودن وضع مطلوب برای جریان اصیل انقلاب جلب می کنم و ضرورت مقابله با این جریانات متحجر را یادآور می شوم.

توضیح: همانطور که در لابه لای سطور مختلف یادداشت ذکر شده، مقصود نگارنده شخصیت علمی آقای مصباح یزدی نیست و بحث، صرفاً در مورد مبارزات و مواضع سیاسی ایشان است.

مصطفی فقیهی . سايت انتخاب

 
اخبار ویژه
کردان قربانی محصولی
وزیر کشور یا رییس ستاد انتخاباتی احمدی نژاد!؟
پر بيننده ترين مطالب

یادداشت ها و مقالات
از چین هم عقب افتاده ایم...
دکتر ابراهیم حاجی دولو، استاد دانشگاه شهید چمران اهواز
دانشگاه شهید چمران اهواز، زمان و زحمات برباد رفته
دکتر حسن دادخواه ، دانشیار دانشگاه
دیگر برای آینده باید فکری کرد
دکتر ولی الله شجاع پوریان *
غریبه در خانه؛ صاحبخانه ی اجاره نشین
دکتر حسن دادخواه
دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز
بومی گزینی یا انحصار گرایی در کنکور
دکتر ابراهیم حاجی دولو
استادیار دانشگاه شهید چمران اهواز
مشت نمونه خروار
دکتر ولی الله شجاع پوریان
مصاحبه و گزارش
خاتمی به مردم دروغ نمی گفت
سخنرانی مهندس لطف الله میثمی در اهواز
پایه های دموکراسی بر درآمدهای خصوصی
سخنرانی دكتر حميد كهرام در اهواز